روزمرگی پسر طلا
ببین چجوری لم دادی و تی وی نگاه میکنی البته من یه کم نگرانم که نکنه شما زیاد برنامه های تلوزیون و میبینی
آخه واسه سنت تی وی دیدن زیاد مناسب نیست
هر چند حتی کارتونارو هم نمیبینی فقط چند تا شعرای عمو پورنگو که واست پر کردم و چند تا هم شعرای انگلیسی + یه قسمت از باب اسفنجی که واست پر کردم و عاشقش هستی

اینجا هم توهم لپ تاپ زدی آخه مامانی خیلی بهت اجازه نمیده که پشت لپ تاپ بشینی و فیلمای خودتو ببینی
خب چه کنم مامی نگران اون چشمای نازتم


اینم یه نوع لباس پوشیدنه البته اولش درست بود اما بعد توسط خودت این مدلی شد

من و تو عاشق ذرت بلالیم ولی بابای نه واسه همین خودمون اینجوری که میبینی میخوریم واسه بابا میزاریم تو زودپز البته من و تو هر دو شو میخوریم


3شهریورم تولد عمو ابوذر بودبه قول خودت(عم ابوبر) که شما و سارینا هم شریکش شدین واسه همین علامت سوال گذاشتیم آخه معلوم نیس تولد کیه

دیروزم که جمعه بود رفتیم باغ عمو سیروس و تو و بابا آب تنی کردین که تو هم اولین باری بود که رفته بودی استخر انقد ذوق میکردی آخرم به زور اومدی بیرون

و در آخر هم یک هفته ای هست که عادت کردی خودت میخوابی البته بیشتر شبا ولی دیروز ظهرم خودت خوابیدی و من و بابایی خوشحال چون خیلی دوست دارم که عادت کنی خودت بخوابی نه روی پا....
کتاب قصه بهت میدم میگم بخون و بخواب تا قبلش خودم واست میخوندم و بعد میومدی روی پام و میخوابیدی ولی الان...



این کتاب قصه تم خیلی دوست داری چون داستانش شبیه به خودته دختری که روی دیوار نقاشی میکشید واااااااای


اینم یکی از عجایب خلقت البته تو و بابایی شبیه به هم میخوابید ولی این یکی دیگه...

دوستون دارم




روزمرگی پسر طلا 




